اینجا من دلم گرفته، آنجا کسی دلش گرفته است؟
داستان- فیلم- نقد- فلسفه تمام اینها مطرود هستند... اسلحه، بمب، فحشا و البته کمی مخدر
سهشنبه، اسفند ۱۶
اینجا، آن بیرون برف میبارد. آنجا هم برف میبارد؟ اینجا هوا سرد است. آنجا هم هوا سرد است؟ اینجا من نوکِ دستانم لمس شده. آنجا هم کسی نوکِ دستانش لمس شده؟ اینجا من چشمانم را میبندم، آنجا هم تو چشمانت را میبندی؟ اینجا من به باران میاندیشم، و اینکه میتوان زیر باران قدم زد، و اینکه میتوان کیک خورد و چای، و اینکه نمیتوان همینها را به آسانی از خطوط درهم و برهم مغز زدود. آنها به مغز میچسبند و به روح میچسبند و تدبیری هم نیست.
چهارشنبه، بهمن ۵
قشنگ میفهمم که چرا داستایوفسکی دیوانه شد
کامل میفهمم که چرا کارش به جنون کشید
امشب من دیوانه نشم خوبه.
دارم مخم رو میکوبم به دیوار که خودم رو کنترل کنم
احساس میکنم که کف اتاقم علفهای هرز دراومده
مثل زندگیم که پر از علفهای هرزه
سرم رو باید بذارم رو بالش و فقط نفسها رو با صدای بلند بشمرم
میترسم که دیوونه شده باشم
از اتاق بغلی صدای عجیبی میآد
ازش نمیترسم، اما از این میترسم که این صدا توهم باشه
دستهام میلرزه
اگه حرف بزنم، کارم تمومه
سه تا قرص خواب برام مونده
میخورمشون
حتمن افاقه میکنه
و من شک ندارم همهی اینها حق من نبود
سهشنبه، بهمن ۴
دوشنبه، بهمن ۳
آدم همیشه میتونه خودش رو فریب بده
این وحشتناکترین ویژگی آدمهاست
در هر مقطعی میتونه به خودش ثابت کنه که مظلوم واقع شده
در هر موقعیتی میتونه به خودش بقبولونه که "دیگری" تمام تقصیرها را باید گردن بگیره
میتونه همیشه خودش رو فریب بده که فهمیده نشده بدون اون که سعی کرده باشه که فهیمده بشه
آدم موجود حیرتآوری ه
وقتی میتونه خودش رو فریب بده؛ پس میتونه بقیه رو هم فریب بده
ریشهی فریب چیه؟
اشتراک در:
پستها (Atom)